گاهی اوقات این کمی دیرترها ،حرکت یک جریان را تغییر میدهد ، گرچه همه اقشار جامعه دراین موثرند اما تاثیر خواص ، از جمله ی موثرترین اثر بخش دهی یک جامعه است ، لذا میتوان به نوعی خواص را جز بزرگان یک اجتماع محسوب کرد .
انتخاب هایی که اگر کمی زودتر انجام میشد ، یک تغییر شیرین را رقم میزد ، یا لااقل پشیمانی و حسرت را در تعاقب نداشت .
در کربلا طــــرماح بن عدی طائی ، وقتی اجازه گرفت که برود و زود برگردد ، فقــــط کمے دیرتر رسید ، خورشید بر نیزه بود ...
حـــــــر اگر کمی دیرتر راه را بر سید الشهدا سد میکرد شاید جلوه های عاشورا جور دیگری رقم میخورد...
یا اینگونه هم میتوان نوشت که اگـــر
کسانی امثال سلیمان بن صرد خزاعی و رفاعه بن شداد در وقت خودش به عاشوراییان نپیوستند ، گرچه *کمی دیرتر* قیام توابین را به راه انداختند و شهید شدند ، به هیچ وجه آن تاثیری که در معیت به موقع با امام نصیب شان میشد را نخواهند برد ...
کم نبودندامثال عبدالله بن حنظله ها که *کمی دیرتر* واقعه حـــره را به خونخواهی از حسین (ع) به راه انداختند ...
قیامی که چون به موقع نبود تنها به حادثه ای تاریخی مبدل گشت که مورخین آمار جنایات قیام مردم مدینه را که پستان ۳۰۰ زن را بریدند ، به ۸۰۰ دختر باکره تجاوز کردند ، و ده هزار تن از مهاجر و انصار را کشتند ،و از آن به بعد شرط بکارت را برای عقد از دختران مدینه تا سالیان سال برداشتند ...
آری ، کمی دیرتر ها همیشــه مشکل ساز بود و حسرت و پشیمانی اورده ...
عبیدالله بن حر جعفی پیشنهاد حسین (ع) را نپذیرفت ، دست رد به خیرخواهی حسین (ع) زد ، اسب و شمشیرش را به رخ کشید ... تا آخر عمر این اشعار را سر میداد که چرا دیر بیدار شده و مابقی زندگانی را باید با حسرت طی کند ...
//فیالک حسرة ما دمت حیا - تردد بین صدری و التراقی
حسین حین یطلب نصر مثلی - علی أهل الضلالة و النفاق//
دریغ و افسوس که تا زنده ام - حسرتی میان سینه و گلویم تردد دارد
آنگاه که حسین از مثل من یاری خواست - بر علیه اهل گمراهی و نفاق
آنروز که در قصر (قصر بنی مقاتل) به من فرمود - آیا ما را رها می کنی و جدا می شوی
و اگر من جانم را تقدیم او می کردم - به کرامت روز ملاقات با خدا می رسیدم
بسیار فاصله است بین ادعا تا عمل ...
حتی بین عمل به موقع و کمی دیرتر ...
اگر با بالا آمدن آفتاب از خواب بیدار شویم ، نمازمان قضاست ، تاریخ به ما این درس را داده که این کمی دیرتر ها بسیار در تغییر یک جریان موثر است
حتی به لحظه ای ...
که اگر تیری به چله ی کمان نمیرفت ...
رد شمشیری از رگ گردنی نمیگذشت
پای دعوت نامه ای مهر نمیشد
و چه بسیارند این لحظه ها ...
از خدا بخواهیم حتی کمی دیرتر از یاری امام زمان مان جا نمانیم ، که معلوم نیست چه بلایی سرمان خواهد آمد
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصـــر
برچسب:
نویسنده: سارا کاشانی